مکن ای بی وفا ناآشنایی
در آتش سوخت گل از بی وفایی
۱نگیرد در دل عاشق شکستم
فسون چرب نرم مومیایی
۲به طوف کعبه انصاف رو کن
ببر زنار کافر ماجرایی
۳به این بیگانگان آشناروی
مبادا هیچ کس را آشنایی
۴اگر گیرد غبار خاطرم اوج
نیاید بر زمین تیر هوایی
۵ز دست خصم بیرون می کنم تیغ
به زور پنجه بی دست و پایی
۶تکلف نیست در طرز سلوکم
منم شهری و عالم روستایی
۷نمی چسبد به کلک و نامه دستم
چه بنویسم ز بیداد جدایی؟
۸خمار زرد روی هجر دارد
شراب لاله رنگ آشنایی
۹ندانم جمع چون کرده است لاله
دل پرداغ با گلگون قبایی
۱۰مصیبت خانه پر دود ما را
ز روزن نیست چشم روشنایی
۱۱چرا باشم گران در چشم مردم؟
شلاین نیستم در آشنایی
۱۲به چندین شانه از زلف درازش
برون کردند چین نارسایی
۱۳ز چشم مشتری گردید پنهان
متاعم از غبار ناروایی
۱۴خزان صائب اگر این رنگ دارد
میان رنگ و بو افتد جدایی
۱۵