تو دست افشانی جان را چه دانی؟
تو شور این نمکدان را چه دانی؟
۱تو چون خس رو به ساحل می کنی سیر
دل دریای عمان را چه دانی؟
۲ترا در سردسیر تن مقام است
بهار عالم جان را چه دانی؟
۳ترا پا در گل تعمیر رفته است
حضور کنج ویران را چه دانی؟
۴ترا بر نعمت الوان بود چشم
جراحت های الوان را چه دانی؟
۵ترا نشکسته در پا نوک خاری
عیار نیش مژگان را چه دانی؟
۶تو کز صور قیامت برنخیزی
اشارات خموشان را چه دانی؟
۷تو در آیینه محوی چون سکندر
مقام آب حیوان را چه دانی؟
۸تو در صید مگس چون عنکبوتی
شکار شیرمردان را چه دانی؟
۹رگ خواب ترا غفلت گرفته است
حضور صبح خیزان را چه دانی؟
۱۰تو دایم از غم رزقی پریشان
سر زلف پریشان را چه دانی؟
۱۱تو چون فرشی ز نقش خویش غافل
مقام عرش رحمان را چه دانی؟
۱۲گرفتم داغ ظاهر را شمردی
جراحت های پنهان را چه دانی؟
۱۳ترا غفلت جوال پنبه کرده است
صدای شهپر جان را چه دانی؟
۱۴ترا درد طلب از جا نبرده است
نشاط پایکوبان را چه دانی؟
۱۵به گرد خویش دایم می زنی چرخ
تو راز چرخ گردان را چه دانی؟
۱۶ترا با اطلس و مخمل بود کار
قماش گلعذاران را چه دانی؟
۱۷نیفتاده است از دست تو چیزی
تو حال خاک بیزان را چه دانی؟
۱۸ترا ننشسته بر رخسار گردی
صفای خاکساران را چه دانی؟
۱۹گرفتم در گهر صاحب وقوفی
بهای عقد دندان را چه دانی؟
۲۰به گوشت می رسد حرفی ز صائب
تو حال دردمندان را چه دانی؟
۲۱