هوا را گر به فرمان کرده باشی
دو صد بتخانه ویران کرده باشی
۱دل سنگین خود گر نرم سازی
فرنگی را مسلمان کرده باشی
۲ترا آن روز دولت رو نماید
که رو از خلق پنهان کرده باشی
۳سخاوت با سخاوت پیشگان کن
که با یک شهر احسان کرده باشی
۴تنورت گرم باشد همچو خورشید
قناعت گر به یک نان کرده باشی
۵چو لاله سرخ رو از خاک خیزی
اگر داغی به دامان کرده باشی
۶هوس را عشق کردن آنچنان است
که موری را سلیمان کرده باشی
۷به عبرت زین تماشاگاه کن صلح
که آتش را گلستان کرده باشی
۸برون آرد سر از دریا حبابت
هوا را گر به زندان کرده باشی
۹اگر پیش از رحیل از خواب خیزی
سفر را بر خود آسان کرده باشی
۱۰ترا از حرف لب بستن چنان است
که یوسف را به زندان کرده باشی
۱۱نگردد خیره از خورشید تابان
نگاهی را که حیران کرده باشی
۱۲شود روشن ترا حال من آن روز
که اخگر در گریبان کرده باشی
۱۳نخواهی گرد عالم گشت صائب
اگر در خویش جولان کرده باشی
۱۴