اگر بی پرده خود را دیده باشی
گل از فردوس اینجا چیده باشی
۱اشارت کن که خون خود بریزم
اگر از دوستان رنجیده باشی
۲لباس شرم صد چاک است، ترسم
که در خلوت به خود چسبیده باشی
۳شود حسن از گداز عشق فربه
چها بر خویشتن بالیده باشی
۴مرا با خاک ره در بردباری
نمی سنجی، اگر سنجیده باشی
۵نداری تاب درد دل، همان به
که احوال مرا نشنیده باشی
۶نخواهی کرد منع من ز فریاد
سپندی گر در آتش دیده باشی
۷تو از اهل دلی چون غنچه آن روز
که سر در جیب خود دزدیده باشی
۸لباس مغفرت آماده داری
اگر چشم از جهان پوشیده باشی
۹روی دامن کشان فردای محشر
اگر دامن ز دنیا چیده باشی
۱۰تا ملک سلیمان چشم مورست
اگر ملک قناعت دیده باشی
۱۱چراغ از خانه خواهد داشت خاکت
اگر در خون دل غلطیده باشی
۱۲برومندی خطر بسیار دارد
همان به تخم آتش دیده باشی
۱۳عبیر خلد گرد دامن توست
غباری از دلی گر چیده باشی
۱۴مباش ایمن ز زخم خار صائب
اگر در پای گل خوابیده باشی
۱۵