گرچه با هر موجه ای دام دگر می دارد آب
از ته دل وصل دریا در نظر می دارد آب
۱زود گردد لطف حق، افتادگان را دستگیر
چون به پستی رو گذارد بال و پر می دارد آب
۲کشتیش را خشکی دریا نمی بندد به خشک
از قناعت هر که در دل چون گهر می دارد آب
۳بی وصول از گرد هستی پاک گشتن مشکل است
تا به دریا بر جبین گرد سفر می دارد آب
۴از کمین دشمن هموار، خود را پاس دار
تیغ ها از موج در زیر سپر می دارد آب
۵نیست عیش خاکساران را به شاهان نسبتی
در سفال تازه رو لطف دگر می دارد آب
۶حکم روشن گوهران جاری است بر دل های سخت
در رگ سنگ و دل آهن گذر می دارد آب
۷سینه صاف مرا هر داغ سودا عینکی است
عالمی از هر حبابی در نظر می دارد آب
۸داغدار از رنگ نبود دامن بی رنگیش
گرچه در هر برگ گل، رنگ دگر می دارد آب
۹تشنه چشمی لازم حرص خسیس افتاده است
موج این دریا طمع از نیشتر می دارد آب
۱۰ما به یاد خون دل گاهی شرابی می خوریم
تشنه تیغ است هر زخمی که برمی دارد آب
۱۱سخت رویان را زبان لاف می باشد دراز
شورش سیلاب در کوه و کمر می دارد آب
۱۲روزی خونین دلان از غیب صائب می رسد
لعل اگر در سنگ باشد، در جگر می دارد آب
۱۳