در هوای ابر لازم نیست در مینا شراب
می کند هر قطره باران کار صد دریا شراب
۱شب نشین با دختر رز عمر جاوید آورد
فیض آب خضر دارد در دل شبها شراب
۲تنگنای شهر جای نشأه سرشار نیست
داد جولان می دهد در دامن صحرا شراب
۳لاله در خارا خمار از باده لعلی شکست
می شود از سنگ بهر میکشان پیدا شراب
۴می زنم جوشی به زور باده در دیر مغان
سالها شد تا چو خم دارد مرا بر پا شراب
۵حسن سعی نوبهار از سرو و گل ظاهر شود
می نماید خویش را در ساغر و مینا شراب
۶تیغ کوه از چشمه سار ابر گردد آبدار
سربلندان را رسد از عالم بالا شراب
۷نیست از تدبیر، می دادن به ما دیوانگان
کار روغن می کند بر آتش سودا شراب
۸ما خمارآلودگان را بی شرابی می کشد
عمر ما باقی است، تا باقی است در مینا شراب
۹نیست پای شمع را از شمع جز ظلمت نصیب
زنگ نتوانست بردن از دل مینا شراب
۱۰چون پر پروانه سوزد پرده ناموس را
چون شود از عکس ساقی آتشین سیما شراب
۱۱برق عالمسوز نتواند به گرد ما رسید
این چنین کز خویش بیرون می برد ما را شراب
۱۲باده می باید که باشد، عقل گو هرگز مباش
در کدوی سر خرد کم به که در مینا شراب
۱۳زاهدان خشک را چون توبه می در هم شکست
این سزای آن که می گیرد به استغنا شراب
۱۴دست چون از دامن مینای می کوته کنیم؟
می دهد ما را خبر از عالم بالا شراب
۱۵تا نمی در جویبار همت سرشار هست
کی کند صائب گدایی از در دلها شراب؟
۱۶