هوا چکیده نورست در شب مهتاب
ستاره خنده حورست در شب مهتاب
۱سپهر جام بلوری است پر می روشن
زمین قلمرو نورست در شب مهتاب
۲صراحی می گلرنگ، سرو سیمینی است
پیاله غبغب حورست در شب مهتاب
۳زمین ز خنده لبریز مه، نمکدانی است
زمانه بر سر شورست در شب مهتاب
۴رسان به دامن صحرای بیخودی خود را
که خانه دیده مورست در شب مهتاب
۵می شبانه کز او روز عقل شد تاریک
تمام نور حضورست در شب مهتاب
۶ز خویش پاک برون آ که مغز خشک زمین
تر از شراب طهورست در شب مهتاب
۷به غیر باده روشن، نظر به هر چه کنی
غبار چشم شعورست در شب مهتاب
۸براق راهروان است روشنایی راه
سفر ز خویش ضرورست در شب مهتاب
۹به هر طرف که نظر باز می کنم صائب
تجلیات ظهورست در شب مهتاب
۱۰