بهار نغمه تر ساز می کند سیلاب
ز شوق کف زدن آغاز می کند سیلاب
۱بود ز وضع جهان های های گریه من
ز سنگلاخ فغان ساز می کند سیلاب
۲مجوی در سفر بی خودی مقام از من
که در محیط، کمر باز می کند سیلاب
۳شود ز زخم زبان خارخار شوق افزون
که خار را پر پرواز می کند سیلاب
۴شود ز زخم زبان خارخار شوق افزون
که خار را پر پرواز می کند سیلاب
۵سیاهکاری ما بر امید رحمت اوست
ز بحر، آینه پرداز می کند سیلاب
۶نیم ز خانه خرابی حباب وار غمین
که از دلم گرهی باز می کند سیلاب
۷من آن شکسته بنایم درین خراب آباد
که در خرابی من ناز می کند سیلاب
۸قرار نیست به یک جای بی قراران را
که در محیط، سفر ساز می کند سیلاب
۹گذشتن از دل من سرسری، مروت نیست
درین خرابه کمر باز می کند سیلاب
۱۰غبار خجلت از آن است بر رخش صائب
که قطع راه به آواز می کند سیلاب
۱۱