گوش تا گوش زمین از گفتگوی من پرست
تا خط بغداد، این جام از سبوی من پرست
۱نه همین اهل زمین را پایکوبان کرده است
خانقاه چرخ هم از هایهوی من پرست
۲از سر پر شور دارم آسمان را بی قرار
این قدح در دور باشد تا کدوی من پرست
۳گرد پاپوشی رسانیده است هر جا کلک من
نافه خاک از نسیم مشکبوی من پرست
۴جام گردون ته ندارد، ورنه از احسان عشق
نغمه خونین چو مینا در گلوی من پرست
۵چون به دریا متصل شد جو، نمی گردد تهی
جای حیرت نیست گر پیوسته جوی من پرست
۶تنگ افتاده است دامان صدف افلاک را
ورنه گوهر در سحاب تازه روی من پرست
۷آشنایی نیست غیر از معنی بیگانه ام
شکوه خلق از دل بیگانه خوی من پرست
۸داغ ها دارد بهار از جلوه طاوسیم
بس که از افکار رنگین مو به موی من پرست
۹خارخار مدعایی نیست در خاطر او
چرخ را دل از دل بی آرزوی من پرست
۱۰صائب از آزادگی با درد بی درمان خوشم
ور نه دامان جهان از چاره جوی من پرست
۱۱