در طریق عشق هر جا می گذاری پا، سرست
موج این وادی رگ جان، ریگ این صحرا سرست
۱از محیط آفرینش چون نیاید بوی خون؟
هر حبابی را که می بینی درین دریا سرست
۲نیست دستی در گریبان چاک گرداندن مرا
چون سبو دست مرا پیوند الفت با سرست
۳اهل دنیا مال را دارند بیش از جان عزیز
از سر دستار هر کس بگذرد اینجا سرست
۴مو شکافی را رواجی نیست در بازار عشق
هر که سر از پا نمی داند درین سودا سرست
۵تخت ما افتادگی و لشکر ما بی کسی
جوهر ذاتی است تیغ ما و تاج ما سرست
۶اشتها کامل چو شد، خون نعمت الوان بود
چون گران شد خواب، صائب بالش خارا سرست
۷