هر نقاب روی جانان را نقاب دیگرست
هر حجابی را که طی کردی حجاب دیگرست
۱ناامیدی را به نومیدی مداوا می کنند
هر سرابی را درین وادی سراب دیگرست
۲هر پریشان جلوه ای ما را نمی آرد به وجد
ذره ما در کمین آفتاب دیگرست
۳گو جبین می فروشان سرکه نفروشد به ما
مستی ما همچو منصور از شراب دیگرست
۴گل برای ما عبث خود را بر آتش می زند
چاره دردسر ما از گلاب دیگرست
۵ماه تابان از حصار هاله گو بیرون میا
بزم ما را روشنی از ماهتاب دیگرست
۶کرد آخر صحبت یوسف زلیخا را جوان
بعد پیری عشق را عهد شباب دیگرست
۷ناخوشی های جهان را بیشتر خوش می کنند
پاک چشمان را مذاق انتخاب دیگرست
۸از بیاض گردن خوبان تلاوت می کنند
ساده لوحان محبت را کتاب دیگرست
۹دیده امید ما بر دولت بیدار نیست
فتح باب ما ز چشم نیمخواب دیگرست
۱۰کوثر و زمزم عبث آب رخ خود می برند
صائب این لب تشنگی ما را ز آب دیگرست
۱۱