حسن را با بی قراران گیر و دار دیگرست
مهر را هر ذره ای آیینه دار دیگرست
۱مستی چشم غزالان نشکند ما را خمار
چشم لیلی دیده ما را خمار دیگرست
۲به که برگردد به مصر از راه، بوی پیرهن
دیده یعقوب ما را انتظار دیگرست
۳گرچه از سنگ ملامت کوه از جا میرود
عاشقان را لنگر صبر و قرار دیگرست
۴پیش بت هر چند باشد کافر اصلی عزیز
دین به غارت دادگان را اعتبار دیگرست
۵سیل معذورست اگر منزل نمی داند که چیست
بحر را هر موج آغوش و کنار دیگرست
۶لشکر بیگانه را در کشور ما راه نیست
ملک ما زیر و زبر از شهسوار دیگرست
۷گرچه در زندان عزلت می توان آسوده زیست
با زمین هموار گردیدن حصار دیگرست
۸هر رگ سنگی پی آزار ما دیوانگان
در کف اطفال، نبض بی قرار دیگرست
۹از لب سیراب او امیدوار بوسه را
هر جواب خشک، تیغ آبدار دیگرست
۱۰تنگ چشمان دام در راه هما می گسترند
دام ما را چشم بر راه شکار دیگرست
۱۱پیش آن کس کز دل گرم است در آتش مدام
هر دم سردی نسیم نوبهار دیگرست
۱۲زخم از مرهم گواراتر بود بر عارفان
رخنه در زندان به از نقش و نگار دیگرست
۱۳نیست صادق دشت پیمای طلب را تشنگی
ورنه هر موج سرابی جویبار دیگرست
۱۴گرچه صائب نازک افتاده است آن موی میان
فکر ما نازک خیالان را عیار دیگرست
۱۵