مهر را در چشم تنگ ذره نور دیگرست
بحر را در تنگنای قطره شور دیگرست
۱هر سیه چشمی چو آهو کی کند ما را شکار؟
چشم لیلی دیده ما را، غرور دیگرست
۲گرچه نقشی هر دم از طوفان زند دریا بر آب
اشک ما را در فراق یار شور دیگرست
۳می رسد مجنون به مضمون نگاه وحشیان
بی شعوران محبت را شعور دیگرست
۴می کشد مجنون ما از صحبت لیلی ملال
از جهان رم کرده را با خود حضور دیگرست
۵شیشه جانان می کنند از کوه غم پهلو تهی
عاشقان را در بلا، جان صبور دیگرست
۶ترک شهوت هاست حور و خانه پردازی قصور
در بهشت اهل دل، حور و قصور دیگرست
۷تیر دلدوز حوادث را به دست روزگار
قامت پر خم، کمان تازه زور دیگرست
۸ماه و خورشیدست اینجا حلقه بیرون در
روشنایی، خانه دل را ز نور دیگرست
۹گرد لشکر نخوت شاهان یکی سازد هزار
حسن را در روزگار خط غرور دیگرست
۱۰نیست کج بین را ز ناز آن بهشتی رو خبر
ورنه هر چین جبین، آغوش حور دیگرست
۱۱چشم کوته بین ز اختر می کند یاری طمع
استعانت مور عاجز را ز مور دیگرست
۱۲حسن معنی را بود صائب ز خود عین الکمال
طوطیان را حرف شیرین، چشم شور دیگرست
۱۳