هر نفس دولت طلبکار مقام دیگرست
این همای خوش نشین هر دم به بام دیگرست
۱افسر دولت شکوهی دارد، اما در نظر
خاک بر سر کردگان را احتشام دیگرست
۲حاجیان کعبه گل محترم باشند، لیک
گرد دل گردیدگان را احترام دیگرست
۳حسن ماه آسمانی قابل خمیازه نیست
هاله ما در خم ماه تمام دیگرست
۴گرچه از رفتار جان میبخشد آب زندگی
آب تیغ یار را در دل خرام دیگرست
۵در شراب عالم امکان، دوام نشأه نیست
مستی چشم و لب ساقی ز جام دیگرست
۶باده بی پشت، از سر زود بیرون می رود
بوسه لبهای نوخط را قوام دیگرست
۷گرد عصیان زود می گردد به آب تیغ پاک
از گناه ما گذشتن، انتقام دیگرست
۸نیست سامان تماشا دل به غارت داده را
ورنه در هر حلقه آن زلف دام دیگرست
۹با شب و روز جهان سفله ما را کار نیست
کز رخ و زلف تو ما را صبح و شام دیگرست
۱۰هر نسیمی کز سواد زلف جانان می رسد
جان دورافتاده ما را پیام دیگرست
۱۱گرچه خسرو در غزل شیرین زبان افتاده است
کلک صائب طوطی شیرین کلام دیگرست
۱۲