عرض نادادن کمال خود، کمال دیگرست
چهرهٔ پوشیدهحالان را جمال دیگرست
۱میکند هر چند چشم شور طوفان در گزند
خودپسندی مرد را عینالکمال دیگرست
۲کیست عقل کلّ که در چرخ آورد افلاک را؟
جنبش این سایه از رعنانهال دیگرست
۳گرچه حسن آن پریرو بیمثال افتاده است
رزق هر آیینهای از وی مثال دیگرست
۴زان به ظاهر بسته ام از شُکر لب، کز سایلان
شُکر بیاندازه تمهید سؤال دیگرست
۵آدمی هر چند باشد در هنر کاملعیار
خویش را کامل ندانستن کمال دیگرست
۶ظلمت شبهای هجران رنگبست افتاده است
ورنه هر داغ، آفتاب بیزوال دیگرست
۷لقمهٔ خوان کرم هر چند چرب افتاده است
بر جگر دندان فشردنها نوال دیگرست
۸بیدماغی را که سر میپیچد از آزادگی
سایهٔ بال هما صائب وبال دیگرست
۹