همچو گل در زیر گل باشید ای گلها نهان
زانکه آغاز بهاری شد بتر از سد خزان
۱آنکه در پای شکوفه میزد این موسم نوا
پیش پیش نخل تابوت است اکنون نوحه خوان
۲نیستش در دست جز شمع سیه بر اشک سرخ
آنکه در کف بودیش این فصل شاخ ارغوان
۳تاکند خاکسترش بر سرزدست این نو بهار
نخلهای خرم خود سوخت یک سر باغبان
۴بر زمین بارید آتش (ز) آسمان بر جای آب
دوزخی گردید باغ و گلخنی شد بوستان
۵چشم دارد گو برو آن نرگس از خواب و ببین
سبزه ها از تف آن آتش به رنگ زعفران
۶ده زبان سهل است ، گو با سد زبان سوسن برآ
کز برای نوحه در کار است بسیارش زبان
۷گو تمامی غنچه شو شاخ گل و بگشا دهن
زانکه به هرمویه باید شد سراپایش دهان
۸هست با این سوزش ماتم همان شور عشور
زانکه دود هر دو بر میخیزد از یک دودمان
۹هم به صورت هم به معنی هر دو را قرب جوار
عالی از یک شهر و جا بنیاد این دو خاندان
۱۰ماتم فرزند پیغمبر بود بر جمله فرض
گر یزیدی سیرتی این را نداند گو بدان
۱۱رفته زهرا عصمتی در خلوت آل رسول
کامده آل علی از فرقت او در فغان
۱۲مانده چون شبیر و شبر دو بزرگ نامدار
سر به زانو، دست بر سر، خسته دل ، آزرده جان
۱۳مریمی رفتهست و مانده زو مسیحای رضیع
شسته رخ ز آب مژه ، ناشسته لبها از لبان
۱۴از سریر تخت بلقیس آیتی بربسته رخت
تاج افکنده ز سر بی او سلیمان زمان
۱۵در جوانی رفت و دل زینسان جوانان برگرفت
چون نسوزد از چنین رفتن دل پیر و جوان
۱۶پای در ربع نخست از چار ربع زندگی
رهزن ایام عمرش ره زده بر کاروان
۱۷ابتدای فصل نوروز و درختان برگ ریز
چون شکوفه بر لب پرخنده رفت از بوستان
۱۸همچو غنچه تازه رو رفتن نه کار هر کسیست
خار در کف اول فصل بهار از گلستان
۱۹کرده قسمت جزو و کل بر جزو و کل خویشتن
رو نهاده بر کران و پا کشیده از میان
۲۰پشهای را داده اسبابی که فیل از بردنش
ناله کرده بسکه حملش آمده بر وی گران
۲۱یک مگس را طعمه سیمرغ داده همتش
بس گشاده بال وقاف قرب کرده آشیان
۲۲کاروانهای ثواب و روزه و حج و زکات
کرده پیش از خود روان در دار ملک جاودان
۲۳از جزای خیر او را قافله در قافله
پیش پیش و در پیش سد کاروان در کاروان
۲۴زن بود انکس که از عالم نه زینسان باربست
راه عقبا هر که زانسان رفت او را مرد خوان
۲۵غرق رحمت باد یارب در محیط مغفرت
موج فیضی شامل حالش زمان اندر زمان
۲۶طاقتی بخشد شه و شهزادهها را ذوالمنن
تا ابدشان دارد از کل نوایب در امان
۲۷