غزلیات

شمارهٔ ۱۳۶ وحشی بافقی

مجموعه
غزلیات
قالب
غزل
وزن
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

به راز عشق زبان در میان نمی‌باشد

زبان ببند که آن جا بیان نمی‌باشد

۱

میان عاشق و معشوق یک کرشمه بس است

بیان حال به کام و زبان نمی‌باشد

۲

دل رمیدهٔ من زخم‌دار صیدگهی‌ست

که زخم صید به تیر و کمان نمی‌باشد

۳

از آن روایی بازار کم عیاران‌ست

که در میان محک امتحان نمی‌باشد

۴

اگر به من نشوی مهربان درین غرضی‌ست

کسی به خلق تو نامهربان نمی‌باشد

۵

به عالمی که منم منتهای غصه مپرس

که قطع مدت و طی زمان نمی‌باشد

۶

زبان به کام مکش وحشی از فسانهٔ عشق

بگو که خوش‌تر ازین داستان نمی‌باشد

۷

قافیه و ردیف

نتیجهٔ پیشنهادی

ردیف احتمالی: نمی‌باشدقافیه: ـان۷ از ۷ مصرع قافیه‌دار با این الگو می‌خوانَد

«نمی‌باشد» به واژهٔ پیش از خود چسبیده است؛ ممکن است نشانهٔ جمع یا پسوند دستوری باشد نه ردیفی جدا. تشخیص نهایی با تحلیل ادبیِ انسانی است.

  • پایان مشترک ممکن است فقط یک پسوند دستوری باشد

پایان مصرع‌ها

  1. نمی‌باشدنمی‌باشد
  2. استنمی‌باشد
  3. صیدگهی‌ستنمی‌باشد
  4. عیاران‌ستنمی‌باشد
  5. غرضی‌ستنمی‌باشد
  6. مپرسنمی‌باشد
  7. عشقنمی‌باشد

این نتیجه را برنامه با مقایسهٔ نوشتهٔ پایان مصرع‌ها پیشنهاد کرده است؛ وزن و تلفظ بررسی نشده و جایگزین تحلیل عروضی نیست.

دربارهٔ وحشی بافقی

۶۵۱ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ غزلیات (۳۹۷ شعر) قرار دارد.