میکشم زان تند خو گر صد تغافل میکند
دیگری باشد کجا چندین تحمل میکند
۱میکند فریاد بلبل از کمال شوق باد
غنچه گویا خندهای در کار بلبل میکند
۲بر رخ چون زر سرشک همچو سیمم دید و گفت
این گدا را بین که اظهار تجمل میکند
۳زلف او دل برد و کاکل در پی جانست وای
کانچه با جانم نکرد آن زلف، کاکل میکند
۴میکند بی نوگلی خونابهٔ دل در کنار
در چمن وحشی چنین دامن پر از گل میکند
۵