غم هجوم آورده میدانم که زارم میکشد
وین غم دیگر که دور از روی یارم میکشد
۱میکشد صد بار هر ساعت من بد روز را
من نمیدانم که روزی چند بارم میکشد
۲گریه کن بر حسرت و درد من ای ابر بهار
کاینچنین فصلی غم آن گلعذارم میکشد
۳شب هلاکم میکند اندیشهٔ غم های روز
روز فکر محنت شب های تارم میکشد
۴گفته خواهد کشت وحشی را به صد بیداد زود
دیر میآید مگر از انتظارم میکشد
۵