غزلیاتشمارهٔ ۲۱۶ وحشی بافقیشاعروحشی بافقیمجموعهغزلیاتقالبغزلوزنمفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)منبعویکیدرجآاندازهآروشنکاغذیشبکپی متنذخیرهاشتراکافزودن به مقایسههدیه دادن این شعراشعار همقافیهنمای کتابیکارت تصویریتو خون به کاسهٔ من کن که غیرتاب نداردتنک شراب ستم ظرف این شراب ندارد۱چه دیدهای و درین چیست مصلحت که نگاهتتمام خشم شد و رخصت عتاب ندارد۲تو زود رنج تغافل پرست ، وه چه بلندیچه گفتهام که سلامم دگر جواب ندارد۳به خشکسال وفا رستی ای گیاه محبتبریز برگ که ابر امید آب ندارد۴دل بلاکش وحشی که خو به داغ تو کردهاگر به آتش دوزخ رود عذاب ندارد۵