دلی و طاقت سد آه آتشین دارم
همین منم که دل و طاقت چنین دارم
۱نعوذباله اگر بگذری به جانب غیر
تو میخرامی و من رشک بر زمین دارم
۲به راندن از تو شکایت کنم خدا مکناد
شکایت ار کنم آزار بیش ازین دارم
۳محیط جانب من بین و عذر رفته بخواه
که سخت رخش گریزی به زیر زین دارم
۴مکن تغافل و مگذارم از کمند برون
که صید بیشهٔ بسیار در کمین دارم
۵بیا بیا که تو از عافیت گریزانی
که من گمان یکی عشق آفرین دارم
۶کدام صبر و چه طاقت چه دین و دل وحشی
ازو نه صبر و نه طاقت نه دل نه دین دارم
۷