از بهر چه در مجلس جانانه نباشم
گرد سر آن شمع چو پروانه نباشم
۱بی موجب از او رنجم و بی وجه کنم صلح
اینها نکنم عاشق دیوانه نباشم
۲صد فصل بهار آید و بیرون ننهم گام
ترسم که بیایی تو و در خانه نباشم
۳بیگانه شوم از تو که بیگانه پرستی
آزار کشم گر ز تو بیگانه نباشم
۴وحشی صفت از نرگس مخمور تو مستم
زان است که بی نعرهٔ مستانه نباشم
۵