صبرم نماند و نیست دگر تاب فرقتم
خوش بر سر بهانه نشستهست طاقتم
۱من مرد حملهٔ سپه هجر نیستم
گیرم که استوار بود پای جرأتم
۲زندان بی در است کدورتسرای هجر
من چون در این طلسم فتادم به حیرتم
۳جایز نداشتهست کسی هجر دائمی
من مفتی مسائل کیش محبتم
۴وحشی منم مورخ زندانیان هجر
زیرا که دیر سالهٔ زندان حسرتم
۵