هست هنوز ماه من چشم و چراغ دیگران
سبزهٔ او هنوز به از گل باغ دیگران
۱خلق روان به هر طرف بهر سراغ یار من
بیهده من چرا روم بهر سراغ دیگران
۲رسته گلم ز بام و در جای دگر چرا روم
با گل خود چه میکنم سبزهٔ باغ دیگران
۳من که میسرم شود صافی جام او چرا
در دل خود کنم گره درد ایاغ دیگران
۴وحشی از او علاج کن سوز درون خویش را
فایده چیست سوختن از تف داغ دیگران
۵