آمده نو به شحنگی در دلم آرزوی تو
منصب پاسبانیم داده به گرد کوی تو
۱چیست اشاره چون زیم حکم چه میکند بگو
در بد و نیک عشق من رد و قبول خوی تو
۲پای فرشته چون مگس برده فرو در انگبین
خنده که شهد ریخته در ره گفت وگوی تو
۳زان خم زلف میکشد منت بند جادوان
گردن جان من که شد طوق پرست موی تو
۴میگذری و داشته دست نیاز پیش رو
چشم گدا نگاه من فاتحه خوان روی تو
۵صاف سر خم ترا نیست قرابه کش بسی
راضیم ار به من رسد درد ته سبوی تو
۶وحشی اگر نه رشک زد دست نگار خویشتن
گریه که میکند گره در گذر گلوی تو
۷