بست زبان شِکوهام، لب به سخن گشادنش
عذر عتاب گفتن و وعدهٔ وصل دادنش
۱بود جهان، جهانفریب، از پی جان مضطرب
آمدن و گذشتن و رفتن و ایستادنش
۲ناز دماند از زمین، فتنه فشاند از هوا
طرزِ خرام کردن و پا به زمین نهادنش
۳جذب محبتش کشد، هست بهانهای و بس
این همه تند گشتن و در پی من فتادنش
۴وحشی اگر چنین بود، وضع زمانه بعد ازین
وای بر آن که باید از مادر دهر زادنش
۵