زین سان که تند میگذرد خوشخرام من
کی ملتفت شود به جواب سلام من
۱گفتم بگو از آن لبِ شیرین حکایتی
سد تلخ گفت دلبر شیرینکلام من
۲آن شمع گر ز سوز دل من خبر نداشت
بهر چه برفروخت چو بشنید نام من
۳کامی نیافتم ز لب او به بوسهای
هرگز نبود آن لب شیرین به کام من
۴وحشی غزال من که به من آرمیده بود
وحشی چنان نشد که شود باز رام من
۵