ما اجنبی ز قاعدهٔ کار عالمیم
بیهوده گرد کوچه و بازار عالمیم
۱دیوانه طینتیم زر و سنگ ما یکیست
اینیم اگر عزیز و گر خوار عالمیم
۲با مرکز و محیط نداریم هیچ کار
هست اینقدر که در خم پرگار عالمیم
۳ما مردمان خانه بدوشیم و خش نشین
نی زان گروه خانه نگهدار عالمیم
۴حک کردنی چو نقطهٔ سهویم بر ورق
ما خال عیب صفحه رخسار عالمیم
۵با سینه برهنه به شیران نهیم رو
انصاف نیست ورنه جگردار عالمیم
۶وحشی رسوم راحت و آزار با هم است
زین عادت بد است که آزار عالمیم
۷