قلب سپه ماست به یک حمله شکسته
با غمزه بگو تا نزند تیغ دو دسته
۱پیکان ز جگر جسته و زخمی شده جان هم
وین طرفه که تیرت ز کمانخانه نجسته
۲امید من از طایر وصل تو بریدهست
نتوان پر او بست به این تار گسسته
۳از دور من و دست و دعایی اگرم تو
بر خوان ثنائی در دریوزه نبسته
۴نگذاشت کسادی که غباری بنشانیم
زین جنس محبت که بر او گرد نشسته
۵هرگز نرهد آنکه تواش بند نهادی
میرد به قفس مرغ پر و بال شکسته
۶وحشی نتوان خرمن امید نهادن
زین تخم تمنا که تو کشتی و نرسته
۷