عتاب اگر چه همان در مقام خونریز است
ولیک تیغ تغافل نه آنچنان تیز است
۱دلیریی که دلم کرد و میزند در صلح
به اعتماد نگههای رغبت آمیز است
۲مریض طفل مزاجند عاشقان ورنه
علاج رنج تغافل دو روز پرهیز است
۳شدیم مات به شطرنج غایبانهٔ تو
به ما بخند که خوش بازیت به انگیز است
۴کنند سلسله در گردنش به زلف تو حشر
دلم که بستهٔ آن طرهٔ دلاویز است
۵جگر زد آبله وز دیده میچکد نمکاب
که بخت شور به ریش جگر نمکریز است
۶رقیب عزت خود گو مبر که بردر عشق
حریف کوهکنی نیست آنکه پرویز است
۷به ذوق جستن فرهاد میرود گلگون
تو این مبین که عنان بر عنان شبدیز است
۸شدست دیدهٔ وحشی شکوفه دار و هنوز
در انتظار ثمر زان نهال نوخیز است
۹