خوش است بزم ولی پر ز خائن راز است
سخن به رمز بگویم که غیر، غماز است
۱که بر خزانهٔ این رازهای پنهان زد؟
که قفل تافته افتاده است و در باز است
۲به اعتماد کس ای غنچه راز دل مگشای
که بلبل تو به زاغ و زغن هم آواز است
۳نه زخم ماست همین از کمان دشمن و بس
که دوست نیز کمان ساز و ناوک انداز است
۴زمان قهقههٔ کبک ، خوش دراز کشید
مجال گریهٔ خونین و چنگل باز است
۵حذر ز وحشت این آستانه کن وحشی
غبار بال بر افشان که وقت پرواز است
۶