تا مقصد عشاق رهی دور و دراز است
یک منزل از آن بادیهٔ عشق مجاز است
۱در عشق اگر بادیهای چند کنی طی
بینی که در این ره چه نشیب و چه فراز است
۲سد بلعجبی هست همه لازمه عشق
از جمله یکی قصهٔ محمود و ایاز است
۳عشق است که سر در قدم ناز نهاده
حسن است که میگردد و جویای نیاز است
۴این زاغ عجب چیست که کبک دریش را
رنگینی منقار ز خون دل باز است
۵این مهرهٔ مومی که دل ماست چه تابد
با برق جنون کاتش یاقوت گداز است
۶وحشی تو برون ماندهای از سعی کم خویش
ورنه در مقصود به روی همه باز است
۷