بازم از نو خم ابروی کسی در نظر است
سلخ ماه دگر و غرهٔ ماه دگر است
۱آنکه در باغ دلم ریشه فرو برده ز نو
گرچه نوخیز نهالیست ، سراپا ثمر است
۲طوطی ما که به غیر از قفس تنگ ندید
این زمان بالفشان بر سر تُنگ شکر است
۳بشتابید و به مجروح کهن مژده برید
که طبیب آمد و در چارهٔ ریش جگر است
۴آنکه بیند همه عیبم نرسیدست آنجا
که هنرها همه عیب و همه عیبی هنر است
۵از وفای پسران عشق مرا طالع نیست
ورنه از من که در این شهر وفادارتر است ؟
۶وحشیِ عاقبت اندیش، از آنسو نروی
که از آن چشم پرآشوب رهی پرخطر است
۷