در ره پر خطر عشق بتان بیم سر است
بر حذر باش در این راه که سر در خطر است
۱پیش از آنروز که میرم جگرم را بشکاف
تا ببینی که چه خونها ز توام در جگر است
۲چه کنم با دل خودکام بلا دوست که او
میرود بیشتر آنجا که بلا بیسپر است
۳شمع سرگرم به تاج سرخویش است چرا
با چنین زندگیی کز سر شب تا سحر است
۴چند گویند به وحشی که نهان کن غم خویش
از که پوشد غم خود چون همه کس را خبر است
۵