غزلیاتشمارهٔ ۵۶ وحشی بافقیشاعروحشی بافقیمجموعهغزلیاتقالبغزلوزنفاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)منبعویکیدرجآاندازهآروشنکاغذیشبکپی متنذخیرهاشتراکافزودن به مقایسههدیه دادن این شعراشعار همقافیهنمای کتابیکارت تصویریاز نظر افتادهٔ یاریم مدتها شدستزخمهای تیغ استغنا جراحتها شدست۱پیش ازین با ما دلی زآیینه بودش صافترآهی از ما سر زدست و این کدورتها شدست۲چشم من گستاخ بین، آن خوی نازک زودرنجتا نگاهم آن طرف افتاده صحبتها شدست۳بر سر این کین همه خواری چرا باید کشیدبا دل بیدرد خود ما را خصومتها شدست۴زین طرف وحشی یکی سد گشته پیوند امیدگرچه زان جانب به کلی قطع نسبتها شدست۵