بگذران دانسته از ما
گر ادایی سر زدهست
بوده نادانسته گر از
ما خطایی سر زدهست
۱آخر ای صاحب متاعِ حسن این دشنام چیست
در سرِ دریوزه گر از
ما دعایی سر زدهست
۲اللهالله محرمِ رازِ
تو سازم حرفِ صوت
این زبان و تیغ اگر
حرفی ز جایی سر زدهست
۳التفاتِ ابرِ رحمت نیست
ورنه بر درت
تخمِ مهری کشتم و
شاخِ وفایی سر زدهست
۴ابرِ رحمت گر نبارد
گو سمومش خود مسوز
بعدِ صد خونِ جگر کـاینجا
گیایی سر زدهست
۵هست وحشی بلبلِ این
باغ و مست از بوی گل
از سرِ مستی ست گر
از وی نوایی سر زدهست
۶