وصلم میسر است ولی بر مراد نیست
بر دل نهم چه تهمت شادی که شاد نیست
۱غم میفروخت لیک به اندازه میفرست
یک دل درون سینه ما خود زیاد نیست
۲جایی هنوز نیست به ذوق دیار عشق
هر چند ظلم هست و ستم هست و داد نیست
۳ای بیوفا برو که بر این عهدهای سست
نی اندک اعتماد که هیچ اعتماد نیست
۴رو ، رو که وحشی آنچه کشید از تو سست عهد
ما را به خاطر است ، ترا گر به یاد نیست
۵