طایر بستان پرستم لیکنم پر باز نیست
گلشنم نزدیک اما رخصت پرواز نیست
۱در قفس گر ماند بلبل باغ عیشت تازه باد
رونق گلزار از مرغ نواپرداز نیست
۲دهشتم در سنگلاخ هجر فرماید درنگ
ورنه شوقم جز به راه وصل توسن تاز نیست
۳صعوهٔ کم زهرهام من وین دلیری از کجا
رخصت پروازم اندر صیدگاه باز نیست
۴میر مجلس راچه بگشاید ز من جز دردسر
زانکه چنگ من به قانون حریفان ساز نیست
۵آنکه ده من شیشه دارد بار، سود آنگه کند
کو بساط خود نهد جایی که سنگانداز نیست
۶در بیان حال خود وحشی سخن سربسته گفت
نکتهدان داند که هر کس محرم این راز نیست
۷