اثر
فرهاد و شیرین وحشی بافقی
«فرهاد و شیرین» وحشی بافقی در این آرشیو ۴۴ مورد منتشرشده دارد (مثنوی ۴۴).
- مورد منتشرشده
- ۴۴
- صفحه
- ۳
ترتیب: صعودی · نزولی
- ۱۷بخش ۱۷ - گفتار در رفتار خادمان شیرین به طلب نزهتگاه دلنشین و پیدا نمودن دشت بیستون و خبردادن شیرین راخوشا خاکی و خوش آب و هواییکه افتد قابل طرح وفاییخواندن شعر ‹
- ۱۸بخش ۱۸ - حکایتیکی صیاد مرغی بستهپر داشتبه بستان برد و بند از پاش برداشتخواندن شعر ‹
- ۱۹بخش ۱۹ - گفتار در بیرون آمدن شیرین از مشکوی خسروبت پر شکوه ماه پر شکایتگل خوش لهجه سرو خوش عبارتخواندن شعر ‹
- ۲۰بخش ۲۰ - گفتار اندر طلب نمودن شیرین استادان پرهنر را برای بنا نمودن قصر شیرین و یافتن خادمان فرهاد رابنایی را که باشد حسن بانینهد اول پیش بر مهربانیخواندن شعر ‹
- ۲۱بخش ۲۱ - گفتار اندر گفت و شنید غلامان شیرین با فرهاد و بردن او را به نزد شیرین مه جبینحریص گنج بنای گهر سنجبگفت این کار ممکن نیست بیگنجخواندن شعر ‹
- ۲۲بخش ۲۲ - گفتار درآوردن خادمان شیرین فرهاد را در نزد آن ماه جبین و دلربایی آن نازنین از فرهادچو شیرین خیمه زد بر طرف کهساربدان کز غم شود لختی سبکبارخواندن شعر ‹
- ۲۳بخش ۲۳ - گفتار اندر دلربایی شیرین از فرهاد مسکین و گفت و شنید آن دو به طریق راز و نیاز در پردهٔ رازخوشا عشق خوش آغاز خوش انجامهمه ناکامی اما اصل هر کامخواندن شعر ‹
- ۲۴بخش ۲۴ - در ستایش معرفت و مقام عشقهزاران پرده بر قانون عشق استبه هر یک نغمهها ز افسون عشق استخواندن شعر ‹
- ۲۵بخش ۲۵ - در بیان گرفتاری فرهاد به کمند عشق شیرینچو دید آن نوش لب شوخ پریزادکه فرهاد است در آن صنعت استادخواندن شعر ‹
- ۲۶بخش ۲۶ - در گفتگوی شیرین با فرهاد و تعریف کوه بیستون و مأمور نمودن فرهاد به کندن کوه بیستونخوش آن بیدلی که عشقش کافر ماستتنش در کار جانان رنج فرساستخواندن شعر ‹
- ۲۷بخش ۲۷ - در جواب گفتگوی شیرین و قبول نمودن فرهاد کندن کوه بیستون را به جهت عمارتبدو فرهاد گفت که ای سرو نوخیزلبت جان پرور و زلفت دلاویزخواندن شعر ‹
- ۲۸بخش ۲۸ - در صفت مرغزاری که شیرین در آنجا آسایش نموده و گفتگوی او با دایه در ستایش حسن خویشهمایون دشتی و خوش مرغزاریکه شیرین را بود آنجا گذاریخواندن شعر ‹
- ۲۹بخش ۲۹ - در پند دادن دایه به شیرین و دلداری از نازنین گویدز شاخی عندلیبی کرد پروازبه دیگر گلبنی شد نغمه پردازخواندن شعر ‹
- ۳۰بخش ۳۰ - در بیان چگونگی عشق و آغاز کندن بیستون به نیروی محبتخوشا بیصبری عشق درون سوزهمه درد از درون و از برون سوزخواندن شعر ‹
- ۳۱بخش ۳۱ - در افزونی محبت فرهاد و شور عشق او در فراق شیرینعجب دردیست خو با کام کردنبه نا گه زهر غم در جام کردنخواندن شعر ‹
- ۳۲بخش ۳۲ - در اظهار نمودن شیرین محبت خویش را به آن غمین مهجوراثرها دارد این آه شبانهولی گر نیست عاشق در میانهخواندن شعر ‹
