جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۲٬۳۸۸ نتیجه برای «بد» · صفحهٔ ۱٬۰۱۲ از ۱٬۰۳۳
- شمارهٔ ۱۷۶ - در شکایت و عزلت و حبس و تخلص به نعت پیغمبر اکرم خاقانی شروانیرنگ و بازیچه است کار گنبد نارنگ رنگچند جوشم کز بروتم نگذرد صفرای من
- بخش ۴۴ - امتحان کردن شیرین فرهاد را در عشق وحشی بافقیهلالش را چو خواند در مقابلکند بدر و بَرَد اندوهش از دل
- گلهٔ یار دلآزار وحشی بافقیمن اگر کشته شوم باعث بدنامی توستموجب شهرت بیباکی و خودکامی توست
- بخش ۳۷ - حکایت مارگیر کی اژدهای فسرده را مرده پنداشت در ریسمانهاش پیچید و آورد به بغداد جلال الدین محمد مولویخویشتن را آدمی ارزان فروختبود اطلس خویش بر دلقی بدوخت
- مناجات جلال الدین محمد مولوییارب! ای پروردگار! ای پرورنده! ما را بدان نوری پرور که بندگان مقبل خود را پروری از بهر وصال دوست، بدین علف شهوت مپرور ما را که دشمنان را بدان میپروری بر مثال گاو و گوسفندان آخُری و پروری که پرورند از جهتِ گوشت و پوست. م …
- بخش ۹۶ - باخبر شدن آن غریب از وفات آن محتسب و استغفار او از اعتماد بر مخلوق و تعویل بر عطای مخلوق و یاد نعمتهای حق کردنش و انابت به حق از جرم خود ثُمَّ الَّذینَ کَفَروا بِرَبِّهِمْ یَعْدِلونَ جلال الدین محمد مولویآن ستارهٔ نحس هست اندر سماهم بدان سو بایدش کردن دوا
- بخش ۳۹ - حکایت اندر معنی پدید آمدن شراب خیام نیشابوری… بادان گفت: ای ملک کارِ بنده است! تیری بینداخت چنانکه سرِ مار در زمین بدوخت و به همای هیچ گزندی نرسید. همای خلاص یافت و زمانی آنجا می پرید و برفت. قضا را سال دیگر همین روز شاه شمیران بر منظره نشسته بود، آن همای بیامد و ب …
- شمارهٔ ۳۳ - در موعظه و تخلص به مدح نبی اکرم (ص) صائبنیست از زخم کجک اندیشه پیل مست راعاشق پر دل نیندیشد ز تیغ آبدار
- قصیدهٔ شمارهٔ ۲۰ عطار نیشابوریگوییا ای نیم من آنکه بدمخار را ضیمران همییابم
- (۱) حکایت سرپاتک هندی عطار نیشابوریپدر گفت او نه زن دارد نه فرزندبدو هستند خلق آرزومند
- بخش ۵۳ - ذکر سمنون محب قدس الله روحه العزیز عطار نیشابوری… مقامات همه به نسبت به محبت بازیاند و در محلی که طالب را شناسند زوال بدان روا باشد در محل محبت بهیچ حال روا نباشد مادام که ذات او موجود بود.
- بخش ۸۱ - ذکر شیخ ابوحمزۀ بغدادی رحمةالله علیه عطار نیشابوریو گفت: هرگاه که فاقه در رسیدی به من با خود گفتمی از که این فاقه بتو آمده است پس اندیشه کردمی کسی را بدان فاقه اولیتر از خود ندیدمی بخوشی قبول کردمی و با آن میساختمی.
