جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۴٬۱۹۰ نتیجه برای «ها» با فیلتر مولانا · صفحهٔ ۱۰۳ از ۳۵۰
- بخش ۱۵۹ - متهم کردن غلامان و خواجهتاشان مر لقمان را کی آن میوههای ترونده را که میآوردیم او خورده است جلال الدین محمد مولویآن غلامان میوههای جمع راخوش بخوردند از نهیب طمع را
- بخش ۱۰۷ - حکایت آن شخص کی از ترس خویشتن را در خانهای انداخت رخ زرد چون زعفران لبها کبود چون نیل دست لرزان چون برگ درخت خداوند خانه پرسید کی خیرست چه واقعه است گفت بیرون خر میگیرند به سخره گفت مبارک خر میگیرند تو خر نیستی چه میترسی گفت خر به جد میگیرند تمییز برخاسته است امروز ترسم کی مرا خر گیرند جلال الدین محمد مولویچه در افتادیم در دنبال خراز گلستان گوی و از گلهای تر
- فصل هیجدهم - میفرمود که تاج الدّین قبایی را گفتند که این دانشمندان جلال الدین محمد مولوی… قصود فراموش میشود. بقّالی زنی را دوست میداشت با کنیزکِ خاتون پیغامها کرد که من چنینم و چنانم و عاشقم و میسوزم و آرام ندارم و بر من ستمها میرود و دی چنین بودم و دوش بر من چنین گذشت قصّههای دراز فرو خواند کنیزک به …
- سی و نهم جلال الدین محمد مولویپست و بالای نهاد من هوای او گرفتچون ملخ در کشت افتد بر سر هر خوشهای
- بخش ۵۳ - حکایت جلال الدین محمد مولویو آن درمها پیش من نه ای جواددان که حج کردی و حاصل شد مراد
- بخش ۱۵۲ - اعتماد کردن هاروت و ماروت بر عصمت خویش و امیری اهل دنیا خواستن و در فتنه افتادن جلال الدین محمد مولویهمچو هاروت و چو ماروت شهیراز بطَر خوردند زهرآلود تیر
- بخش ۱۰۸ - بردن روبه خر را پیش شیر و جستن خر از شیر و عتاب کردن روباه با شیر کی هنوز خر دور بود تعجیل کردی و عذر گفتن شیر و لابه کردن روبه را شیر کی برو بار دگرش به فریب جلال الدین محمد مولویتوبهها کردست خر با کردگارکه نگردد غرهٔ هر نابکار
- بخش ۹۵ - مضرت تعظیم خلق و انگشتنمای شدن جلال الدین محمد مولویآنش گوید هر دو عالم آن تستجمله جانهامان طُفیل جان تست
- غزل شمارهٔ ۳ جلال الدین محمد مولویاِی دل چه اندیشیدهای در عُذرِ آن تقصیرها؟زان سوی او چندان وَفا زین سوی تو چندین جَفا
- غزل شمارهٔ ۷ جلال الدین محمد مولویجانها چو سیلابی روان تا ساحل دریای جاناز آشنایان منقطع با بحر گشته آشنا
- غزل شمارهٔ ۲۳ جلال الدین محمد مولویچون خون نخسپد خسروا چشمم کجا خسپد مهاکز چشم من دریای خون جوشان شد از جور و جفا
- غزل شمارهٔ ۲۰۰ جلال الدین محمد مولویدل مصر میرود که به کشتیش وهم نیستدل مکه میرود که نجوید مهاره را
