نام شتر به ترکی چه بود بگو دوا
نام بچهش چه باشد او خود پِیَش دوا
۱ما زاده قضا و قضا مادر همهست
چون کودکان دوان شدهایم از پی قضا
۲ما شیر از او خوریم و همه در پیش پریم
گر شرق و غرب تازد ور جانب سما
۳طبل سفر زدهست، قدم در سفر نهیم
در حفظ و در حمایت و در عصمت خدا
۴در شهر و در بیابان همراه آن مهیم
ای جان غلام و بندهٔ آن ماه خوشلقا
۵آنجاست شهر کان شه ارواح میکشد
آنجاست خان و مان که بگوید خدا «بیا»
۶کوته شود بیابان چون قبله او بوَد
پیش و سپس چمن بود و سرو دلربا
۷کوهی که در ره آید هم پشت خم دهد
کای قاصدانِ معدنِ اجلال، مرحبا
۸همچون حریر نرم شود سنگلاخ راه
چون او بود قلاوز آن راه و پیشوا
۹ما سایهوار در پی آن مه دوان شدیم
ای دوستان همدل و همراه، الصلا
۱۰دل را رفیق ما کند آن کس که عذر هست
زیرا که دل سبک بود و چست و تیزپا
۱۱دل مصر میرود که به کشتیش وهم نیست
دل مکه میرود که نجوید مهاره را
۱۲از لنگی تنست و ز چالاکی دلست
کز تن نجُست حق و ز دل جُست آن وفا
۱۳اما کجاست آن تن همرنگ جان شده
آب و گلی شدهست بر ارواح پادشا
۱۴ارواح خیره مانده که این شورهخاک بین
از حد ما گذشت و ملک گشت و مقتدا
۱۵چه جای مقتدا که بدان جا که او رسید
گر پا نهیم پیش بسوزیم در شقا
۱۶این در گمان نبود در او طعن میزدیم
در هیچ آدمی منگر خوار ای کیا
۱۷ما همچو آب در گل و ریحان روان شویم
تا خاکهای تشنه ز ما بر دهد گیا
۱۸بیدست و پاست خاکِ جگرگرم بهر آب
زینرو دوان دوان رود آن آب جویها
۱۹پستان آب میخلد ایرا که دایه اوست
طفل نبات را طلبد دایه جا به جا
۲۰ما را ز شهر روح چنین جذبها کشید
در صد هزار منزل تا عالم فنا
۲۱باز از جهان روح رسولان همیرسند
پنهان و آشکار بازآ به اقربا
۲۲یاران نو گرفتی و ما را گذاشتی
ما بیتو ناخوشیم اگر تو خوشی ز ما
۲۳ای خواجه این ملالت تو ز آه اقرباست
با هر کی جفت گردی آنت کند جدا
۲۴خاموش کن که همّت ایشان پی توست
تأثیر همّتست تصاریف ابتلا
۲۵