ای صوفیان عشق بدرید خرقهها
صد جامه ضرب کرد گل از لذت صبا
۱کز یار دور ماند و گرفتار خار شد
زین هر دو درد رست گل از امر ایتیا
۲از غیب رو نمود صلایی زد و برفت
کاین راه کوتهست گرت نیست پا روا
۳من هم خموش کردم و رفتم عقیب گل
از من سلام و خدمت ریحان و لاله را
۴دل از سخن پر آمد و امکان گفت نیست
ای جان صوفیان بگشا لب به ماجرا
۵زان حالها بگو که هنوز آن نیامدهست
چون خوی صوفیان نبود ذکر مامضی
۶