آمد بهار خرم آمد نگار ما
چون صد هزار تنگ شکر در کنار ما
۱آمد مهی که مجلس جان زو منورست
تا بشکند ز باده گلگون خمار ما
۲شاد آمدی بیا و ملوکانه آمدی
ای سرو گلستان چمن و لاله زار ما
۳پاینده باش ای مه و پاینده عمر باش
در بیشه جهان ز برای شکار ما
۴دریا به جوش از تو که بیمثل گوهری
کهسار در خروش که ای یار غار ما
۵در روز بزم ساقی دریاعطای ما
در روز رزم شیر نر و ذوالفقار ما
۶چونی در این غریبی و چونی در این سفر
برخیز تا رویم به سوی دیار ما
۷ما را به مشک و خم و سبوها قرار نیست
ما را کشان کنید سوی جویبار ما
۸سوی پری رخی که بر آن چشمها نشست
آرام عقل مست و دل بیقرار ما
۹شد ماه در گدازش سوداش همچو ما
شد آفتاب از رخ او یادگار ما
۱۰ای رونق صباح و صبوح ظریف ما
وی دولت پیاپی بیش از شمار ما
۱۱هر چند سخت مستی سستی مکن بگیر
کارزد به هر چه گویی خمر و خمار ما
۱۲جامی چو آفتاب پرآتش بگیر زود
درکش به روی چون قمر شهریار ما
۱۳این نیم کاره ماند و دل من ز کار شد
کار او کند که هست خداوندگار ما
۱۴