جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۸٬۰۰۳ نتیجه برای «دم» · صفحهٔ ۱٬۰۹۰ از ۱٬۵۰۱
- غزل شمارهٔ ۴۹۳ حافظ شیرازیدیشَب، گِلِهٔ زُلْفَش با باد، هَمی کَرْدَمگُفْتا: «غَلَطی! بُگْذَر زین فِکْرَتِ سودایی!»
- حکایت شمارهٔ ۱ سعدی شیرازیپادشاهی را شنیدم به کُشتنِ اسیری اشارت کرد. بیچاره در آن حالتِ نومیدی مَلِک را دشنام دادن گرفت و سَقَط گفتن، که گفتهاند: هر که دست از جان بشوید، هر چه در دل دارد بگوید.
- حکایت شمارهٔ ۱ سعدی شیرازیبا طایفه دانشمندان در جامع دمشق بحثی همیکردم که جوانی در آمد و گفت: در این میان کسی هست که زبان پارسی بداند؟
- حکایت شمارهٔ ۳ سعدی شیرازییکی از فضلا تعلیم ملکزادهای همیداد و ضرب بیمحابا زدی و زجر بیقیاس کردی. باری پسر از بیطاقتی شکایت پیش پدر برد و جامه از تن دردمند برداشت. پدر را دل به هم بر آمد.
- غزل شمارهٔ ۳ سعدی شیرازیعاشقی سوختهٔ بی سر و سامان دیدمگفتم ای یار مکن در سر فکرت جان را
- حکایت شمارهٔ ۴ سعدی شیرازیمعلم کُتّابی دیدم در دیار مغرب، ترشرویِ تلخگفتار بدخویِ مردمآزار گداطبعِ ناپرهیزگار، که عیش مسلمانان به دیدن او تبه گشتی و خواندن قرآنش دل مردم سیه کردی. جمعی پسران پاکیزه و دختران دوشیزه به دست جفای او گرفتار، نه زهره …
- حکایت شمارهٔ ۵ سعدی شیرازیسرهنگزادهای را بر در سرایِ اُغْلُمُش دیدم که عقل و کِیاستی و فهم و فِراستی زایدالوصف داشت، هم از عهدِ خُردی آثارِ بزرگی در ناصیهٔ او پیدا.
- قصیدهٔ شمارهٔ ۶ - موعظه و نصیحت سعدی شیرازیتو پاک باش و مدار ای برادر از کس باکبه یاد دار که این پندم از پدر یادست
- غزل شمارهٔ ۶ سعدی شیرازیقیمت عشق نداند قدم صدق نداردسستعهدی که تحمل نکند بار جفا را
- حکایت شمارهٔ ۹ سعدی شیرازییکی از صُلَحایِ لبنان که مَقاماتِ او در دیارِ عرب مذکور بود و کرامات مشهور، به جامعِ دِمشق در آمد و بر کنار بِرکهٔ کَلّاسه طهارت همیساخت؛ پایش بلغزید و به حوض در افتاد و به مشقّت از آن جایگه خلاص یافت.
- قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰ - در نصیحت و ستایش سعدی شیرازیجهان نماند و خرّم روان آدمییکه باز ماند از او در جهان به نیکی یاد
- حکایتِ شمارهٔ ۱۲ سعدی شیرازیچند باشد چو جِسرِ بغدادشآب در زیر و آدمی در پشت
