جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۴۴۲ نتیجه برای «کو» با فیلتر ناصرخسرو · صفحهٔ ۱۱ از ۳۷
- بخش ۹ - اندر قول هشتم- اندر هیولی ناصرخسرو قبادیانی… ان جای همی از آن پدید آید-، و اگر این قاعده استوار بودی که ترکیب همه مکونات از اجزای هیولی و جوهر خلا بودی، واجب آمدی که هر چه گران و سخت است تاریک بودی و هر چه سبک و نرم است روشن بودی، و لیکن مشاهدت عالم بر درستی این قو …
- قصیدهٔ شمارهٔ ۴۶ ناصرخسرو قبادیانیدانا گر چشم سر ندارد بیناستنادان گر چشم هشت یابد کور است
- قصیدهٔ شمارهٔ ۴۸ ناصرخسرو قبادیانیانگشت مکن رنجه به در کوفتن کستا کس نکند رنجه به در کوفتنت مشت
- قصیدهٔ شمارهٔ ۲۸۰ ناصرخسرو قبادیانیای همه گفتار خوب بیکردار،بیمزهای و نکو چو دستنبوی
- بخش ۶ - ری، کوه دماوند و نوشادر ناصرخسرو قبادیانیو میان ری و آمل کوه دماوند است مانند گنبدی و آن را لواسان گویند، و گویند بر سر آن چاهیست که نوشادر از آن حاصل میشود و گویند که کبریت نیز، و مردم پوست گاو ببرند و پر نوشادر کنند و از سر کوه بغلتانند که به راه نتوان فرود …
- بخش ۹۳ - جواب ناصرخسرو قبادیانی… و آن تا ممکن است خود نه عقل بودی ، از بهر آنک عقل واجب گرداند بر عاقل کوتاه کردن طمع از رسیدن اندر مبدع حق ، از بهر آنک امر باری سبحانه اثر است و اثر را اندر رسیدن نیست به موثر خویش . و این قضیت اندر عقل ثابت است و عقل م …
- بخش ۷۱ - به سوی بصره ناصرخسرو قبادیانی… ر نشاندند و من پیاده برفتم روی به مطلع بنات النعش، زمینی هموار بود بی کوه و پشته. هر کجا زمین سخت تر بود آب باران در او ایستاده بود و شب و روز میرفتند که هیچ جا اثر راه پدید نبود الا بر سمع میرفتند و عجب آن که بی هیچ ن …
- بخش ۱۰۷ - معارضه ناصرخسرو قبادیانیاگر کسی گوید که قوت ممیزه نتواند که مر تلخ را شیرین و ترش را شور یا زشت را نیکو بیند .
- بخش ۱۲ - قطران تبریزی ناصرخسرو قبادیانیو در تبریز قطران نام شاعری را دیدم، شعری نیک میگفت، اما زبان فارسی نیکو نمیدانست.
- قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱۳ ناصرخسرو قبادیانیز ایزد مذکور به عقلی، مکنجز که به عقل، ای سره مذکور، کار
- قصیدهٔ شمارهٔ ۲۰۲ ناصرخسرو قبادیانیز نادیدنی چشمها کور سازز بیهودهها گوش مدهوش کن
- قصیدهٔ شمارهٔ ۲۰۳ ناصرخسرو قبادیانیبا اهل علم و مرد خردمند کن، مکنبا مردمان خس به مثل با سگان سکون
