پند بدادمت من، ای پور، پار
چون بگزیدی تو بر آن نور نار؟
۱غره مشو گرچه نیابد همی
بی تو نه بهرام و نه شاپور پار
۲پشت گرانبار تو اکنون شدهاست
کامدت از بلخ و نشابور بار
۳خانهٔ معموری و مار است جهل
مار درین خانهٔ معمور مار
۴ز ایزد مذکور به عقلی، مکن
جز که به عقل، ای سره مذکور، کار
۵دیو سیاه است تنت، خویشتن
از بد این دیو سیه دور دار
۶پیرهن عصیان بنداز اگر
آیدت از بلعم باعور عار
۷خمر مخور، پور، که آن دود خمر
مار شود در سر مخمور، مار
۸پیر پدر پار تو خواهد شدن
باز نیاید به تو، ای پور، پار
۹