وعدهٔ این چرخ همه باد بود
وعده رطب کرد و فرستاد تود
۱باد شمر کار جهان را که نیست
تار جهان را به جز از باد پود
۲دانا داند که ندارد به طبع
آتش او جز که ز بیداد دود
۳زود بیفگن ز دلت بند آز
تا شوی از بندگی آزاد زود
۴جان تو مایه است و تنت سود کرد
سود به مایه همی آباد بود
۵مایه نگهدار به دین و مخور
انده این سود مپرساد سود
۶بس که نوشتی و نویساد از آنچ
نیز چنین کس منویساد سود
۷