قصاید

قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴۳ ناصرخسرو

مجموعه
قصاید
قالب
قصیده
وزن
مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

مانده به یمگان به میان جبال

نیستم از عجز و نه نیز از کلال

۱

یکسره عشاق مقال منند

در گه و بیگه به خراسان رجال

۲

وز سخن ونامهٔ من گشت خوار

نامهٔ مانی و نگارش نکال

۳

نام سخن‌های من از نثر و نظم

چیست سوی دانا؟ سحر حلال

۴

گر شنوندی همی اشعار من

گنگ شدی رؤبه و عجاج لال

۵

ور به زمین آمدی از چرخ تیر

برقلم من شده بودی عیال

۶

ور به گمان است دل تو درین

چاشنیم گیر چه باید جدال؟

۷

جز سخن من ز دل عاقلان

مشکل و مبهم را نارد زوال

۸

خیره نکرده‌است دلم را چنین

نه غم هجران و نه شوق وصال

۹

عشق محال است نباشد هگرز

خاطر پرنور محل محال

۱۰

نظم نگیرد به دلم در غزل

راه نگیرد به دلم بر غزال

۱۱

از چو منی صید نیابد هوا

زشت بود شیر شکار شگال

۱۲

نیست هوا را به دلم در مقر

نیست مرا نیز به گردش مجال

۱۳

دل به مثل نال و هوا آتش است

دور به از آتش سوزنده، نال

۱۴

نیست بدین کنج درون نیز گنج

نامدم اینجای ز بهر منال

۱۵

مال نجسته‌است به یمگان کسی

زانکه نبوده است خود اینجای مال

۱۶

نیز در این کنج مرا کس نبود

خویش و نه همسایه و نه عم و خال

۱۷

بل چو هزیمت شدم از پیش دیو

گفت مرا بختم از اینجا «تعال»

۱۸

با دل رنجور در این تنگ جای

مونس من حب رسول است و آل

۱۹

چشم همی دارم تا در جهان

نو چه پدید آید از این دهر زال

۲۰

گر تو نی آگاهی از این گند پیر

منت خبر گویم از این بد فعال

۲۱

سیرت او نیست مگر جادوی

عادت او نیست مگر کاحتیال

۲۲

تاج نهد بر سرت، آنگاه باز

خرد بکوبدت به زیر نعال

۲۳

بی‌هنرت گر بگزیند چو زر

بی‌گنهت خوار کند چون سفال

۲۴

گر نه همی با ما بازی کند

چند برون آردمان چون خیال؟

۲۵

زید شده تشنه به ریگ هبیر

عمرو شده غرقه در آب زلال

۲۶

رنجه زگرمای تموز آن و، این

خفته و آسوده به زیر ظلال

۲۷

ازچه کند دهر جز از سنگ سخت

ایدون این نرم و رونده رمال؟

۲۸

وز چه پدید آورد این زال را؟

جز که ازین دخترکی با جمال

۲۹

دیر نپاید به یکی حال بر

این فلک جاهل بی‌خواب و هال

۳۰

زود بگرداند اقبال و سعد

زان ملک مقبل مسعود فال

۳۱

مهتر و کهتر همه با او به خشم

عالم و جاهل همه زو نال نال

۳۲

نیست کسی جز من خشنود ازو

نیک نگه کن به یمین و شمال

۳۳

کیست جز از من که نشد پیش او

روی سیه کرده به ذل سال؟

۳۴

راست که از عادتش آگه شدم

زان پس بر منش نرفت افتعال

۳۵

ای رهی و بندهٔ آز و نیاز

بوده به نادانی هفتاد سال

۳۶

یک ره از این بندگی آزاد شو

ای خر بدبخت، برآی از جوال

۳۷

گرت نباید که شوی زار و خوار

گوش طمع سخت بگیر و بمال

۳۸

دست طمع کرده میان تو را

پیش شه و میر دو تا چون دوال

۳۹

سیل طمع برد تو را آب‌روی

پای طمع کوفت تو را فرق و یال

۴۰

ذل بود بار نهال طمع

نیک بپرهیز از این بد نهال

۴۱

کم خور و مفروش به نان آب‌روی

سنگ خور از ننگ و سفال سکال

۴۲

زشت بود بودن آزاده را

بندهٔ طوغان و عیال ینال

۴۳

شرم نداری همی از نام زشت

بر طمع آنکه شوی خوب حال؟

۴۴

من نشوم گر بشود جان من

پیش کسی که‌ش نپسندم همال

۴۵

بلخ تو را دادم و یمگان ستد

وین درهٔ تنگ و جبال و تلال

۴۶

چون ز تو من باز گسستم ز من

بگسل و کوتاه کن این قیل و قال

۴۷

دست من و دامن آل رسول

وز دگران پاک بریدم حبال

۴۸

از پس آن کس که تو خواهی برو

نیست مرا با تو جدال و مقال

۴۹

فصل کند داوری ما به حشر

آنکه جز او نیست دگر ذوالجلال

۵۰

فردا معلوم تو گردد که کیست

پیش خدا از تو و من بر ضلال

۵۱

بد چه سگالی که فرومایگی است

خیره بر این حجت نیکو سگال

۵۲

قافیه و ردیف

نتیجهٔ پیشنهادی

قافیه: ـال۵۱ از ۵۲ مصرع قافیه‌دار با این الگو می‌خوانَد

  • برخی مصرع‌ها از الگو پیروی نمی‌کنند

پایان مصرع‌ها

  1. جبالکلال
  2. منندرجال
  3. خوارنکال
  4. نظمحلال
  5. منلال
  6. تیرعیال
  7. درینجدال
  8. عاقلانزوال
  9. چنینوصال
  10. هگرزمحال
  11. غزلغزال
  12. هواشگال
  13. مقرمجال
  14. استنال

این نتیجه را برنامه با مقایسهٔ نوشتهٔ پایان مصرع‌ها پیشنهاد کرده است؛ وزن و تلفظ بررسی نشده و جایگزین تحلیل عروضی نیست.

دربارهٔ ناصرخسرو

۶۳۵ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ قصاید (۲۸۱ شعر) قرار دارد.