جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۲٬۰۳۲ نتیجه برای «چند» با فیلتر مثنوی · صفحهٔ ۱۳۶ از ۱۷۰
- شمارهٔ ۱۰۹ - کارآگاه پروین اعتصامیموشک چندی، چو بدینسان گرفترنج ز تن، درد ز دندان گرفت
- گرمی شعلهٔ آفتاب در عالم فتادن و مرغ آبی از غایت گرما منقار از هم گشادن و رفتن شاهزاده از مصر به سبزهزاری که از لطف نسیم او روح مسیحا تازه گشتی و با فیض چشمهسارش خضر از آب زندگانی گذشتی وحشی بافقیفلک را گرمی خور سوخت چندانکه با خاک سیه گردید یکسان
- بخش ۳۷ - مناجات جلال الدین محمد مولویهست صد چندان میان منزلینآن طرف که از نما تا روح عین
- بخش ۱۹۵ - گفتن شیطان قریش را کی به جنگ احمد آیید کی من یاریها کنم وقبیلهٔ خود را بیاری خوانم و وقت ملاقات صفین گریختن جلال الدین محمد مولویچونک ویران کرد چندین عالم اوپس بگفت انّی بری منکم
- بخش ۱۹ - سبب آنک فرجی را نام فرجی نهادند از اول جلال الدین محمد مولویجرعه گوییش ای عجب یا کیمیاکه ز اسیبش بود چندین بها
- بخش ۱۰۵ - نالیدن ستون حنانه چون برای پیغامبر صلی الله علیه و سلم منبر ساختند کی جماعت انبوه شد گفتند «ما روی مبارک ترا به هنگام وعظ نمیبینیم» و شنیدن رسول و صحابه آن ناله را و سؤال و جواب مصطفی صلی الله علیه و سلم با ستون صریح جلال الدین محمد مولویگرنه نامعقول بودی این مزهکی بدی حاجت به چندین معجزه
- بخش ۲ - تمامی حکایت آن عاشق که از عسس گریخت در باغی مجهول خود معشوق را در باغ یافت و عسس را از شادی دعای خیر میکرد و میگفت کی عَسی أَنْ تَکْرَهوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ جلال الدین محمد مولویبعد از آن چندان که میکوشید اوخود مجالش مینداد آن تندخو
- بخش ۲۶ - داستان آن شخص کی بر در سرایی نیمشب سحوری میزد همسایه او را گفت کی آخر نیمشبست سحر نیست و دیگر آنک درین سرا کسی نیست بهر کی میزنی و جواب گفتن مطرب او را جلال الدین محمد مولویمیستاند قطرهٔ چندی ز اشکمیدهد کوثر که آرد قند رشک
- بخش ۱۳ - دعوت باز بطان را از آب به صحرا جلال الدین محمد مولویگر شود ذرات عالم حیلهپیچبا قضای آسمان هیچند هیچ
- بخش ۱۰۷ - دیدن ایشان در قصر این قلعهٔ ذات الصور نقش روی دختر شاه چین را و بیهوش شدن هر سه و در فتنه افتادن و تفحص کردن کی این صورت کیست جلال الدین محمد مولویما کنون دیدیم شه ز آغاز دیدچندمان سوگند داد آن بیندید
- بخش ۸۴ - سؤال کردن بهلول آن درویش را جلال الدین محمد مولویاین و صد چندینی ای صادق ولیکشرح کن این را بیان کن نیک نیک
- بخش ۱۹۴ - دیگر باره ملامت کردن اهل مسجد مهمان را از شب خفتن در آن مسجد جلال الدین محمد مولویگفت چندان آن یتیمک را زدیچون نترسیدی ز قهر ایزدی
